داستان اولین سکسم。 اولین سکسم با رها

اولین سکسم با رضا

کلافه دستام رو کردم لای موهام و تکیه دادم و سرم رو از روی تاج صندلی، روبه عقب آویزون کردم! از اون روز تا آخر رابطه ی 2ماهه مون عمدتا انال سکس داشتیم و من تازه فهمیدم چرا دخترهای ایران نمی تونن از این نوع سکس بگذرن! با ناخوناش پشتم رو ديد ، با دندوناش گوشمو. فردا پنجشنبه بود به دوستام گفتم که خونه رو تمیز کنن وسر وکلشون اونجا پیدا نشه خودمم یه سر رفتم و هرچی به قول گفتنی لوازم لهو لعب بود رو جمع کردم. نمیدونم چرا ولی ناراحت شدم ولی گفتم اشکالی نداره چون خودم هم میخواستم همین کار رو کنم ولی سهیلا با اون سادگیش ازم مخفی نکرد و گفت. وگرنه از اول هم می دونستم من و افشین با هم به جایی نمی رسیم. از روی صندلی که بلند شدم گفت پیرهنت رو در بیار. اما اونقدر برخوردش محترمانه و مردانه بود که جداً جذبم کرد. متوجه شدم 24ساله است با اون لباس و سرو ووضع و منش بیشتر به نظر می رسید! کم کم دیدم همه دارن می خوابن با امیر خداحافظی کردم. بهش گفتم عزیزم،خسته شدی؟وقتی با گردن علامت داد نه انگار دنیارو بهو دادی. منم وقتی رفت زنگ زدم به رها و گفتم پای حرف دیشبت هستی یا نه! با خودم گفتم حتما يه تشابه اسميه. سرم حسابی گرم شده بود و نم نم فکرم داشت قفل میشد. سریع بغلش کردمو لباشو بوسیدمو گفتم الهی قربون اون دل کوچیکت برم خانومی داشتم شوخی میکردم وگرنه که تو عمرمنی خانومی من این حرفاچیه؟دوباره تشکر کردو گفت مرسی آقایی خوبم. اونقدر نوازشم کرد تا آروم گرفتم. ولی لمس دستاش داشت دیونم می کرد کاملا تسلیم بودم دستش روی کمرم حرکت می کرد و روی پهلوهام می رفت صدای نفسش روکه شنیدم احساس آرامش کردم حالا مقداری روم خم شده بود ولی فشارش به پشتم رو بیشتر کرده بود. رفتم تو اتاق به امیر زنگ زدم با اینکه خیلی خوابم میومد ولی دوست داشتم صداشو بشنوم. شروع کرد عربی یه چیزایی خوندن بعدشم ازمون خواست یه چیزایی به عربی بگیم. حشرم زد بالا…کیرم شق شد…وقتی دستشو کشید رو خشتک شلوارم چیزی نگفتم…حتی وفتی دستشو کرد تو شلوارم هم چیزی نگفتم…وقتی هم که زیپ شلوارمو کشید پایین زبونم به سقف دهنم چسپیده بود…فقط وقتی پوست دستش خورد به سر کیرم یه آه گفتم…همین…منم همین کارو با اون کردم…رفتیم تو اتاق… رو رونش نشستم و مشغول لیس و بوس شدیم. خواستگار زیاد داشت ولی شروع کرده به گذاشتن ایرادات وتوقعات بیجا رو مردم که فقط پسر پیامبر میتونست براورده کنه…. یه حس اطمینان و دوستانه ای بینمون ایجاد شد. حالا یکی از دستاش روی دست من بود و سینه ام رو محکمتر می مالید و چنگ می زد. فهميدم زن عموم هستش كه از زور گريه نفسش بالا نمياد. تا اواخر ماه سوم از دوست پسر خبری نبود. مرسی از اینکه وقت گذاشتین خوندین. منم زنگ زدم بهش که یا 70 میلیون تومان میدی یا آبروتو میبرم و به زنت میگم اونم پولو داد ولی من زنگ زدم و به زنش گفتم که شوهرت منو صیغه کرده و منم حامله ام. دیدم که به سمت در رفت و در رو قفل کرد و پرده کرکره مغازه رو هم تاریک کرد. باز لاله ی گوشمو می خورد و تو گوشم زمزمه می کرد. به رها زنگ زدم و ادرسو بهش دادم. با تعجب : سعید جان خواب موندی ؟ سلام واحوالپرسی کردم وگفتم نه دیشب کار داشتم تا دیر وقت بیدار بودم. چون نمي تونستيم زياد با هم حرف بزنيم ازم خواست تا يكي از شعرامو براش بخونم و من هم خوندم: آن دم كه از پس نگاهت دلم را ربودي نمي دانستي كه شرم چه زيباست من زندگي مي كردم در چشم هايت در دست هايت در نفس هايت دخترك حرامي بي تو از باد پريشان ترم وسطاي شعرم صدايي شنيدم. عصبی گفتم خوب چرا خبر ندادی، دلم هزار راه رفت! کمرم رو یهو کشید لبه ی تخت و آلتش رو تا آخر داخل برد. شمایی که بری دیگه پشت سرتم نگاه نمیکنی. ولی دیگه تا زمانی که از محلمون رفتن دیگه پیشش نرفتم نمیدونم چرا. ن : میشه بشینم رو پات ؟ م : نه! من هم از اون پسرهایی بودم که بخاطر توجهی که بقیه بهم میکردن خیلی به تیپ و موهام وابسته شده بودم. هیچوقت جوابمو نمیداد،تا این که یه روز بهم زنگ زد داشتم شاخ در میاوردم اول جوابشو ندادم. بین خواب و بیداری بودم روم پشت به در بود. بدون اینکه جوابش رو بدم در رو بستم و رفتم سمت آسانسور. پیرهن رو درآوردم گفت زیرپوش تنت نیست؟ خجالت کشیدم. بهم گفت عذاب وجدان میگیری نگو نگفتی ها …منم گفتم مهم نیس پی همه چی رو به تنم مالیدم. سرم رو زیر آب بردم مثل دفعه قبل از پشت بهم چسبید با یک دست سرم رو ماساژ می داد و این دفعه بی پروا دستش دیگرش رو روی کمرم می کشید کلفتی آلتش رو روی پشتم حس می کرم دوباره ترس به سراغم اومد. تنم داغ بود و اون هم بدون فاصله می زد. وقتی که نوبت من میشد،نوبتم میدادم به یه نفر دیگه ومیگفتم:خواهش میکنم برادر خواهر شما واجبتر هستین. آب دوش پشت کمرم می ریخت و دستش توی کسم بازی می کرد. هم داداش بودیم،هم همکار بودیم،هم من طبق معمول گاهی زن میشدم! تا به حال حتی برای اون هم این کارو نکرده بودم. گفت ما تازه اومدیم اینجا و اتاق خیلی سرده در ضمن بخاریمون برقی و برق خونه وصل نیست و خواهش کرد که برم ببینم میتونم درستش کنم. از زندایی پرسیدم رامین کجاس گفت امروز صبح زود رفت پادگان. محمد گفت:احمد، آرزوت چيه؟ گفتم: تو كه ميدوني. یه روز خاله ام بهم زنگ زد و گفت من و مردم داریم میریم باغ ولی رضا نمی اید میشه بیای پیشش. با کلی اصرار ازم قبول کرد ازم خواست که من یا راننده بار رو براش ببریم چون خودش ومادر پیرش توان بلند کردن رو ندارن وقتی آدرس رو داشتم مینوشتم یه چیز نظرمو جلب کرد:بنبست شهید مرادی. هم شراب انار داشت و ابجو که به خواسته پروانه شراب خوردیم ازش پرسیدم شب میمونه یا میره که گفت من که مثل تو بچه نیستم میخوام ببینم چند مرده هلاجی. تو بغلم ولو شد و روي دستم گريه كرد. آروم فشار دادم، سوراخش به داخل فرو رفت و کمی از پوست دورشو همراه با خودش برد. یه ترم از دانشگاش که گذشت مهشید بهم گفت اینطوری که نمی شه اون پسره یه سری نیازهایی داره باید تامینش کنی که اونجا یه وقت شیطون گولش نزنه. سال اول دبیرستان تو شهوانی عضو شدم. بعد من بهش گفتم الان سرما میخوری. من رفتم بیرون و دیدم مادرم بدجور تو فکره و منم مزاحم فکرش نشدم. از دست فیس افادهای من هم راحت میشی. چونه اش رو به شونه ام می مالید و از بالای شونه هام به سینه ام نگاه میکرد. بعد با یه شیطنت زنانه گفت:یک کاره! از بس گوشه چادرشو گاز زده بود که کاملا خیس شده بود. کم کم بعد چند ماه من و مهشید دوستم داشتیم می رفتیم اومد جلو بهم یه نامه داد زود رفت! کیرشو فشار میداد …لاپایی هم بعدا اضافه شد…از این کسخل بازیا! ما طبقه ی اول بودیم و اون جیگر طلا که اسمشم نمیدونستم طبقه دوم. داشت از تو شلوار چشمک میزد بهم. سرم درد گرفت،از اتاق زدم بیرون. اينكه بوسيله اون محمد رو بكشونمش ايران محمد هنوز انگلیس بود. خلاصه من از خیابون برزیل هی بالا و پایین می رفتم تا این خانوم رو پیدا کنم. سپتامبر 5, 2011 اسمم م-ب ، 28 سالمه ، متولد و ساکن شیرازم خاطره ای رو که براتون تعریف میکنم مربوط به وقتی که فقط 13 سالم بود و دوم راهنمایی می رفتم حدودا یکی دوسالی بود که با مسائل جنسی آشنا شده بودم و هراز گاهی با خودم ور میرفتم و خود ارضایی می کردم. دو هفته ای از برگشتنم گذشته بود. هفته قبل آخرین سکسی که با پروانه داشتم به نام سکس در شرکت چاپ شد …دوستی من با پروانه که یک سال پیش تو نت اتفاق افتاد رو میدونین. بعد شلوارمو درآورد وشروع کرد بازی کردن با کیرم ازروشرت کم کم شرتم هم درآورد ویه بوس زد به کیرم میدونستم از ساک زدن خوشش نمیاد اسرار نکردم که بخوره خودش سرکیرم روکرد تودهنش ومکید بعد کله کیرم رو بازبونش میلیسید گفتم خانومی زیاد ورنرو آبم میادا! نهارو نفهمیدم چطوربااین مردک خوردم و کارم تا حدودای 4 طول کشید دل تو دلم نبود ببینم منشیم چیکارکرئ موفق شد تماس بگیره یانه! خیلی از این حرفها رو خودش زد خیلیها هم برداشت من بود بعد از اون با برادراش رابطشو کمتر میکنه. دست داشت بالاتر میومد تو اون حال فکر میکردم امیر عزیزمه داره تنم رو نوازش می کنه. مدام با خودم کلنجار می رفتم که اگر این ارتباط بد هست پس چرا ازش لذت می برم. چشماش خمار بود با دیدن چشماش دلم میخواست هرچه زودتر بهم پیشنهاد سکس بده. وقتی رسیدم در مطب و اسمو خوندم دکتر مهیار…. من وسهیلا که از اول با هم بودیم! بعد از چند بار چت کردن جسته گریخته با ساقی خانوم بهش گفتم اگر دوست داره و فکر می کنه که مشکلی نیست می تونیم تلفنی صحبت کنیم که قبول کرد و شماره رو دادم و بعد از چند روز زنگ زد باز هم با هم صحبت کردیم. سهیلا بلند شد رفت توی اتاق و دقایقی بعد برگشت یک لحظه از دیدنش شوکه شدم. هنوز تو شوک هستم که دستم رو اوونجا گذاشتی — چرا توی شوک ؟ آخه تو که با این چیزی غریبه نیستی — ای بابا. روی زمین نشستیم بس که هیجان داشتم از حرفاش چیزی یادم نیست یادم هست که می گفت وقتی همسن من بوده دوست های بزرگتر از خودش داشته که لختش می کردن و با بدنش بازی میکردن و تمام بزرگترها بغل کردن کوچکتر از خودشون رو دوست دارن. باد سردي مي اومد و شاخه ها رو با خودش مي كشيد. چنان عرقی کرده بودیم که هیکل هردوتامون بوی گند میداد. با اینکه تهران بود من و امیر همش با هم در ارتباط بودیم. سیگارو داد دستم داشتم میکشیدم که دراز کشیدم. توي يكي از همين مرخصي ها هادي بهم گفت كه من هم با اون و دوست دخترش بيرون بيام. قطرش نصف آلتش هم نمی شد و قابل درک بود که چرا اینقدر سخت می رفت داخل. با این حرفمم کلی خوشحال شد یه جورایی از طرف مقابلش که ادم وحشی نیست راحت شد. من هم گفتم خوب تو به مدلت نمی آد که ناراحت بشی و استقبال نکنی. یه نگاه بهش انداختم گفتم شما به خاطر نفر سوم میگین دررو باز بزارم. دوست داری با هم نگاه کنیم؟ منم که کاری نداشتم قبول کردم رفتیم تو و تلویزیون 50 اینچ را روشن کرد و ویدیو سی دی را را راه انداخت و منم که رو کاناپه روبروی تلویزیون نشسته بودم و اونم اومد و طرف دیگه کاناپه نسشت و مشغول دیدن فیلم شدیم فیلم موضوعش دوستی چند پسر و دوختر در یک محله خارجی بود که باهم به مدرسه و پیک نیک و سینما میرفتند و با هم بازی میکردند که بعد از مد تی یکی از پسرا به یکی از دوخترا علاقه مند میشه و از اونجا دیگه موضوع فیلم عوض میشه و رو روابط ایندو ادامه پیدا میکنه و پسره با ترفندهای گوناگون دختره را متوجه علاقه اش میکنه و کم کم دختره هم به اون علاقه پیدا میکنه و همیشه با هم بود ند و یه روز که خانواده پسره رفتند مسافرت پسره نرفت و دختره را دعوت کرد خونشون و تو خونه شروع کردن به معاشقه و رفته رفته تحریک شدند و درحال بوسیدن هم همدیگرو لخت میکردند که این صحنه ها منو تحریک کرد و زیره چشمی نگاه کردم دیدم بهروز هم دستش رو کیرشه وداره از رو شلوار میماله که این صحنه بیشتر تحریکم کرد چون بزرگی کیرشو از رو شلوارش هم پیدا میشد دید و در این حال بلند شد رفت طرف آشپزخونه و چند دقیقه بعد با سینی و دو لیوان شربت اومد تعارف کرد من با تشکر یکی را برداشتم و اونم لیوان دیگه را بر داشت و کنار من رو کاناپه نشست و ادامه فیلم را نگاه میکردیم و لیوان خالی را که رو میز گذاشتم و فیلم جایی رسیده بود که پسره رو دختره دراز کشید و درحال بوسیدن لبا و گردنش و سینه هاشو میمالید که یهو بهروز منو بغل کرد تا بفهمم چه اتفاقی میافته منو مثل برق رو زمین خواباند و رو من دراز کشید تا خواستم داد بزنم لباشو گذاشت رو لبام و محکم مشغول مکیدن شد و تغلای من بخاطر وزن اون و گرفتن دستام بجایی نرسید وگرمای بدن و لباش و برآمدگی کیرش را که رو کسم از رو شلوار فشار می آورد مرا سست کرد و با حالت حشری که داشتم کم کم حال عجیبی توام با لذت به سراغم آمد و وقتی احساس کرد دیگه تقلا نمیکنم دستامو ول کرد و مشغول مالش سینه های کوچک و بد نم شد و صدای نفسام بلند میشد و زمانی بخودم اومدم که منو کاملا لخت کرده و خودش هم لخت شده و رو من دراز کشیده و ممه هامو مبیمالید و میمکید و کیرش را هم میمالید رو کسم منو بیشتر و بیشتر حشری میکرد و من کاملا خو د مو تسلیمش کرده بودم و اون وقتی حشری بونم را دید کنارم دراز کشید و دستمو گرفت و گذاشت رو کیرش منکه تا اون زمان کیر واقعی را ندیده و لمس نکرده بودم هم کیف میکردم هم میترسیدم که این به این کلفتی و درازی چطور تو این سوراخها ی کوچک میره و کمی اونو فشار داده و مالش دادم اون آخ و اوخش بلند شد و من بر گردوند و پا هامو از هم باز کرد و کیرشو لای کسم گذاشت و چون آبم در اومده بود و لزج شده بود راحت لای اون سر میخورد و خواست بکنه تو کسم که سریع دستمو بردم و مانع شدم و گفت اگه از جلو نذاری از پشت میکنم. یه خونه قدیمی ولی بزرگ بود داخل حیاط یه پیرزن که داشت با تسبیح ذکر میگفت،یه خونه باغ قشنگ با کلی درخت جای باصفایی بود. الان دوست دارم اوون رو دربیارم تو خیابون تو دستم بگیرم. منم هیچ تکونی نخوردمو به کارم ادامه دادم. با اون سینه های خوشگل و کوسش که هنوز هیچ کوسی به قشنگی اون ندیدم. از یه زنه 40ساله بعید بود ولی خیلی حول کرده بود. دو تا از دکمه های پیرهنم رو باز کرد و با مهارت یقه پرهن رو به داخل برگردوند و دستمال رو با سنجاق به دورگردنم بست. بچه ها انگار حرف دلشون رو زدم شروع کردن تایید کردن. این خاله که میخوام قضیه خودم و اونو براتون بگم اسمش مائده است الان حدودا 30 سال داره شوهرش حسابدار یه شرکت خصوصیه و خونشون دوتا محله با ما فاصله داره. بعد از عید به خاطر درد شدیدم همراه مهشید به دکتر رفتم. اسم من رو آخرین نفر خوند بطوری که توی آزمایشگاه باهاش تنها شدم وقتی در آزمایشگاه رو از داخل بست و با نگاه گرسنه بطرفم اومد دلم ریخت ولی از اینکه موقع امتحان گرفتن خودش رو بهم می چسبوند و به بهانه های مختلف بهم دست میزد لذت می بردم و کاملا تسلیم بودم. کمی هم کشیدم بیرون ولی اتفاق افتاده بود ومنم نزدیک اومدنم بود. پس اگر سهیلا نیاز داره، باید یک کاری براش کنم! دکتر معاینم کرد گفت شقاق مقعدی دارم گفت یه قسمت از مقعدم پاره شده. در حالیکه لباش رو میخوردم دستم رو رسوندم به باسنش و مشغول مالیدنشون شدم. آروم کنار گوشش رو یه بوس الکی کردم و گفتم باور کن که از مال شوهرت و اوونهایی رو که تو وب می بینی بزرگتره و پیاده شدم. از اینکه بهم توجه داشت و توی بغلش بودم خوشحال بودم. نمیدونم اون لحظه چی شد که از دهنم در رفت گفتم:صیغه که میتونیم کنیم! تمام وقت به صحبت بچه ها و تجربه های جنسی بچه گانه ای که داشتیم و احساس لذتی که با معلم علوم داشتم فکر می کردم. دوست دارم آب مردا تو کوسم بریزه. سرم رو خیلی نرم عقب کشید و شروع به بوسیدن لبهام کرد. با صدای چرخیدن کلید توی در حیاط سریع از هم جدا شدیم و رفت توی اتاق لباس پوشید و خودم هم مشغول مرتب کردن خونه شدم. بعد از مرگ سمن فقط يه دلخوشي داشتم: ویدا. و من هم نمی خوام اولین سکسم باهاش رو تعریف کنم. گفتم چی؟ یه هو دست انداخت و تی شرتم و گرفت و گفت بیا یه سکس اساسی بکنیم. چند ماه بعد موعد قراردادش صاحبخونش جوابش کرد و رفت و منم موندم و به یادش جلق میزنم نوشته: میلاد. واسه همین قبول کرد و گفت که زنگ میزنم. زیر دوش تازه موهام رو خیس کرده بودم و با چشم های بسته داشتم به چند لحظه ی قبل فکر می کردم. دوباره سراغ لبهام رفت و با یک دست هم به جون کس و چوچولم افتاد. بهم گفت واسه چی هم رو باید ببینیم و همینجوری خوبه که رابطه داریم. سکس با فاطمه جون صد داستان سکسی Jul 23, 2015 - تازه امتحانای دانشگاهو تموم کرده بودم بدجور تو کف بودم دوستان میدونن بعد امتحانات فقط سکس میچسبه صبح تا شب رو مغازه بودم راجب به خودم بگم shahvatnak. الوسلام مریم خدابد نده چی شده چطوری الان چرادیروز حرفی نزدی به من ساسان بابا ایم کارا چیه میکنی آخه؟مریم:سلام سامان جون چیزی نشده که باباساسان الکی گندش کرده میگه بریم دکتر من حالم خوبه. گفتم مگه مریم دیروز غروب باپری نرفتن بیرون وکافی شاپو خریدو از اینجور حرفا؟ساسان:نه بابا چی میگی من میگم مریم پاش پیچ خورده تو میگی غروب با پری بیرون بوده! حقیقتا زندگی تو آمریکا به اون آسونی که تصور کرده بودم نبود. شماره منو از توی پرونده در آورده بود یه نگاه بهش انداختم دیدم صورت ارومی داره و از روی عصابانیت این اس رو نفرستاده. با یه حالتی گفت که ناخودگاه آروم خندم گرفت گفتم:تصحیح میکنم خانوم مرادی،شما کم حوصله تشریف دارین،با این حال هنوز هم دارین با حالت عصبانیت منو نگاه میکنین و قلب من ضعیف! یه دستم که زیر سرش بود و با دست دیگمم داشتم سینه هاشو میمالیدم. گفتم خاله شروع کنم؟ گفت اره … دارم دیوونه میشم. فرداش رفتم صندوق،با کلی پرس جو اتاق مورد نظر رو پیدا کردم…رفتم داخل، خیلی شلوغ بود،جای سوزن انداختن هم پیدا نمیشد، دوتا زن نشسته بودن که یکیشون فکر کنم 100کیلویی وزن داشت،هیچی ازش مشخص نبود! از دهنم در آورد و گفت زیرش رو لیس بزنم. کیش طبق معمول هم کلید خونشونو داده بودن به مادر تا گاه گاهی یه سری به خونشون بزنه. منم دستمو باز بردم زیر لباسشو پوست تنشو قلقلک میدادم. یه X دقیقه که از فیلم که گذشت دیدم دستش را گذاشته رو پاهام به روی خودم نیاوردم دیدم دستش را داره میبره سمت کسم بهش گفتم ررررررررضا شیطونی داری میکنیا. بچه ها رفته بودند و سهیلا گیر داد من بمونم یکبار باز بینی کنیم. یه نگاهی به من انداخت وبا بی حوصلگی که نشانه از خستگی اون روز بود شروع کرد به توضیح دادن. هنوز هم باورم نمي شد خودش باشه. قد تقریبی160یا165 وزنشم فکر کنم 60میشد داشت از خونم ودکورش حرف میزد. امیر هی زنگ می زد نمی تونستم جوابشو بدم و قطع کردم. به زور خودمو شاد نشون دادم،گفتم منتظر جوابتم به شرطی که مثبت باشه وگرنه خودم مثبتش میکنم. معلوم بود که داره راست میگه از این اویزونها نبود که فیلم بازی کنن ناز قر بدن و قیمتشون رو ببرن بالا. خدافظ دفعه بعد فقط بگو کیر می خوام. تا آخر شب خوشبختانه تبش قطع شد و موقع رفتن هم ازش خواستم فردا از حالش بهم خبر بده! عصر که رفتم خدا حافظی کنم مجددا عذر خواهی کردم جوابش جالب بود :هیچ وقت بابت کاری که فکر میکنی درست بوده عذر خواهی نکن! ماشین رو روشن کرد و شروع کرد به زدن شقیقه و پشت موهام. تازه متوجه شد که اسم منو بدون پس وند یا پیشوند صدا کرد …وقتی که تو حیاط بودم مادرش هنوز داشت ذکر میگفت باهاش خداحفظی کردم. برق اصلی رو قطع کردم و اونو درست کردم. خوشبختانه تنگی بیش از حد کوسش با عث شد خیلی سریع به لحظه ارضا نزدیک بشم و به دو دقیقه نرسیده سریع کیرم رو کشیدم بیرون و همراه با یک لب جانانه، آبم رو پاشیدم روی شکمش. اول رفتم بالا و فیوز های تو خونه رو چک کردم که درست بود بعد رفتم تو حیاط و فیوز های اونجا رو چک کردم که دیدم همش یک طرفه ولی یکیش سیمش قطع شده. ناگهان من را نشوند رو پاهاش و II باره ازم لب گرفت تازه فهمیدم منظورش چی بود خوب که هما بوس کردیم گفت عزیزم میخوای فیلم ببینیم? بعد از چند لحظه دیدم پشتشو کرد به من و چسپید. تنها ایراد این فرد این است که در هفته سه روز را به سکس اختصاص داده است شوخی. تا منو دید کمی خودشو جمع کرد،منم گفتم امروز هم باید یه سوژه ناز بیام. اول لیف و صابون رو برداشت و قشنگ کیرمو لیف کشید. چند روزی بود تو فکرش بودم یه جوری دلم براش میسوخت. شاموخوردیمو میزم تمیز کردیم من که دیگه تحملم تموم شده بود گفتم پری بدوووو! دستش بین پاهام بود و بعد از چند لحظه انگشتش رو داخل آلتم حس کردم. گاهی نوک سینم رو می گرفت و فشار میداد و یا مک میزد. به نظر آدم مثبت و سر به زیری هستی. تو همین وضعیت خواست د نده عوض کنه دستم رو گذاشتم رو دستش گفت من خیلی الان بدنم تحریک شده. رو کردم وبهش گفتم:سلام سهیلا خانوم،چرا شما؟من کارم اینه. یکبار پسر خاله 8 ساله ام رو که با خالم مهمون ما بودن به آرایشگاه بردم تمام مدت که جون آرایشگر مشغول بود من زیر چشمی نگاهش می کردم و خودش هم متوجه این قضیه شده بود. من دریا هستم 21 سالمه دانشجوی صنایعم. فقط سِر میشدم …شاید دلیلش این بوده! اینم بگم رامین از بچگی که ما شیراز زندگی می کردیم با من بود خیلی هوامو داشت منم مثل داداش دوسش داشتم اما دو سال پیش اومد خاستگاریم که من انقد گریه زاری کردم که مامانم محترمانه جوابشون کرد منم برا همین اصلا دوست نداشتم بریم خونشون ولی باباینا می گفتن خیلی وقته ندیدیمشون باید بریم. گفتم نه و حس کردم نفسش سنگینتر شده. بردمش روتخت مثل دیونه هاشروع کردم به خوردن لباش اونم دیگه همکاری میکردو زبونشو تودهنم میچرخوند بعد دستمانداختم زیر تاپش سینه هاشوگرفتم که گفت صبرکن بذار لباسمو عوض کنم. الان اگه جق بزنم بعد حالا هر مدتی بدنم کمی ناتوان میشه،می لرزم،آب کیرم می پاشه بیرون…وکیرم سِر میشه! من از اینکه تو آغوش عشقم سکس رو تجربه می کردم خوشحال بودم. اسپری کاره خودشو کرده بود و آبم به این زودیا نمییومد گفتم من کون میخوام که بدون مخالفت برگشتو پوزیشن سگی گرفت من اول با تف یکم باهاش ور رفتم که گفت نمیخواد حواسم نبود کارشه و منم سریع کیرمو گذاشتم دم سوراخش و بازم با یه فشار ولی بیشتر از سری قبل کیرم رفت تو و بازم آروم کردم توش. به سمتش چرخیدم تا بهتر بتونم ببینمش. این کارش هم لذتبخش بود و هم دردناک. گفت آره فقط آروم بکن گفتم چشم, به کسش تف زدم و کیرم رو هم خیس کردم گذاشتم لب کسش و با یه فشار تا نصفه کردم تو یکدفعه یه جیغ بلند کشید کسش رو نگاه کردم دیدم هم کیرم هم کسش خونی شده کیرم رو درآورم با دستمال هم کسش و هم کیرم رو پاک کردم و تا خواست چیزی بگه دوباره کیرم رو گذاشتم لب کسش و دادم تو دوباره جیغ کشید ولی ایندفعه چسبوندمش به خودم و آروم آروم تلمبه میزدم خیلی جیغ میزد ولی یواش یواش دردش کم شد و حال میکرد تلمبه زدنم رو تند تر کردم سینه هاش رو محکم فشار میدادم و اونم آه آه میکرد داشت آبم بالاخره داشت آبم میومد سریع کیرم رو در آوردم و آبم رو ریختم رو شکمش. هیکل رها خیلی خوب بو یعنی من عاشق هیکلش بودم. رفتم کنترل و برداشتم و سی دی و تلویزیون وروشن کردم دیدم یه سی دی داخل وی سی دی هست اسمش به انگلیسی بود. با خنده و بدون اینکه جلف بازی در بیارم وبا حرف اضافه قضیه رو لوس کنم کنارش نشستم پرسیدم خانوم مرادی امیدی به وام ما هست:گفتش:خوشبین باشین انشاالله درست میشه. اين قيافه هر دختر و هر زني رو جذب مي كرد. وقتی رسیدیم خونشون دیدم وای رامین هست. گفت بیا دیگه چرا وایسادی منم سریع پریدم رو تخت و شروع کردم ازش لب گرفتن وای که چه حالی میداد کم کم رفتم سراغ گردنش که نفساش تند شد رفتم پایین تر و سینه هاشو از رو تاپش فشار میدادم تاپشو در آوردم و افتادم به جون سینه هاش. من هم باز هم حرف های تحریک کننده زدم و گفتم هر وقت خواستی بگو تا از تو وب نشونت بدم دست رو چه چیزی گذاشتی. باخنده گفتم این چه حرفی عسل توتمام زندگیمی اگه کارمیکنم به خاطرتوست به عشق توست جیگرم درضمن من یه تاره موتوبه کسی نمیدم خانومی من. روی سینم خوابید شکم و سینم رو ماچ میکرد و با دستش رون و باسنم رو مالش میداد. به حالت 69 و کیر منو تا لونجایی که راه داشت کرد تو حلقش. نمیدونم چندبار آبم اومد اما دستو پاهام میلرزید. منم گفتم اون برای خواب شب بود نه الان که صبحه. يه سرگرد كه به زور فارسي حرف مي زد اومد بالاي يه صندلي و با صداي بلند گفت كه حياط رو تميز كنيد. چند روز قبل شروع کلاس ها رفتم تهران و خونه یکی از دوستای پدرم بودم بعد از ثبت نام دانشگاه هرچه رفتم برای گرفتن خوابگاه بهم خوابگاه ندادند من هم نمی دونستم چه کنم دوست پدرم گفت برات یک پیشنهاد دارم اگر قبول کنی گفت:خاله خانومم یک پیرزن ۷۰ ساله هست که خونه بزرگ توی تهران پارس داره تنها است اتفاق دنبال یک نفر هست که مراقب اش باشه درحد یک مرد تو خونه اش باشه چون برادرش اینا همین دوسال پیش رفتن کانادا چون برادرش استاد دانشگاه است البته یک سال دیگه برمیگرده من هم اول قبول نمی کردم بخاطر اینکه روم نمیشد با یک خانوم تو خونه تنها باشم اما با این مسئله خوابگاه ندادن غیر از این کار چاره ای غیر قبول کردن نداشتم رفتیم با خاله خانوم اش صفیه خانوم صحبت کردیم ، یک خونه بزرگ ویلایی هزارو دویست متری بود قبول کرد صفیه خانوم یک اتاق بزرگ یا زیر زمین مبله با همه امکانات به من داد تا اونجا باشم و اینطور هم معذب نباشم. رومو کردم سمت سهیلا و چادر نمازشو زدم بالا تا صورتشو ببینم،عین دختر بچه ها سرخ شده بود. امان ازدست شمازنا آخه مگه مجبوری دختراین وقت شب بهش بگی صبح بهش میگفتی حالا! میوه رو گذاشتم رو تخت و خواستم برم بیرون که خالم دستم و گرفت و گفت همینجا بمون. اون خانوم با چنان جدیتی با یارو حرف میزد که خایه منو یه مرد دیگه چسبید پس کله مون…پیش خودم گفتم ای دل غافل! مدتي بعد از دوستاش شنيدم كه با كسي به اسم پرند ازدواج كرده و رفته انگلیس. خواستم کمرم رو راست کنم اما با کف دست به پایین فشارم داد و اینبار کمی خشن دستور داد که خم شم. کیرمو که از زیر شلوار داشت میترکید چسپوندم رو کسش و یکم فشار دادم. قلبم مثل قلب گنجشک می زد احساس دوگانه ای داشتم احساس شرم و لذت از نگاه کردن اون به بدنم. سهند خواست آبشو بریزه تو کونم که گفتم میخورم. تند تر نفس می کشیدم و حال خودم رو نداشتم خیلی زودتر از زمانی که جلق می زدم آبم روی دستش ریخت دستش رو که خیس شده بود روی سینم می کشید. لبامو بوسید و شروع کرد به یاد دادن که باید چیکار کنم. نکته جالبش اینه که زن سوش بود…مجبور بود با هووها واین پیرمرد وزندانی که ساخته بود بسازه،از همه بدتر تحقیر و دست بزن این پیر کفتار بود که ازارش میداد…هیچی از زندگی نفهمیده بود. من براي ویدا جك مي گفتم و اون از ته دل بدون اينكه زبون من رو بفهمه مي خنديد. یکم که رفتم عقب دیدم برگشت به طرفم و گفت کجا بود او همه که گفتی پیشت باشم فلانت میکنمو بهمانت میکنم. صبح پاشدم رفتم یه چرخی تو خیابون زدم و واسه ناهار یه کم خرت و پرت خریدم داشتم برمیگشتم که خالم زنگ زد به گوشیم و گفت داره میاد اونجا چون تو خونه تنهایی حوصلش سررفته بود. مشخص بود که خونواده با اصل نصبی هستن. کمکم کرد شلوارمو در بیارم مثل یه مادر نازم میکرد یادمه گریه زاری هم کرد که هرچی پرسیدم نگفت چرا حتی الان هم نمیگه.。

20

داستان بافاطمه جون

15
。 。

اولین سکسم با کسی که دوستش دارم

。 。

13

Dokhtarone's Blog

。 。

20

شب برفی، سکس سایت داستان سکسی

。 。 。

15

داستان سکسی — سگ حشر (1)

。 。

8

اولین سکسم تو خونه خالی

。 。 。

。 。